به گزارش پایگاه خبری کیان آنلاین به قلم هانیه سادات احمدی، برق در اقتصاد صنعتی فقط یک نهاده برای روشن نگه داشتن خطوط تولید نیست؛ بلکه یکی از زیرساختهای اصلی تداوم فعالیت بنگاهها، حفظ ظرفیت تولید و کنترل قیمت تمامشده کالاهاست. هر زمان تأمین برق صنایع با محدودیت مواجه میشود، اثر آن تنها در کاهش مصرف برق یا توقف موقت یک کارخانه دیده نمیشود، بلکه زنجیرهای از پیامدها از تولید و عرضه تا هزینههای بنگاه و در نهایت قیمت کالاها شکل میگیرد.
در سالهای اخیر، ناترازی میان تولید و مصرف برق و افزایش فشار بر شبکه در دورههای اوج مصرف، موجب شده است برخی صنایع با محدودیت مصرف یا برنامههای مدیریت بار مواجه شوند. برای واحدهای تولیدی، این محدودیتها میتواند به معنای کاهش ساعات فعالیت، جابهجایی شیفتها یا توقف بخشی از خطوط تولید باشد. شدت این اثر البته به نوع صنعت، میزان وابستگی فرآیند تولید به برق، امکان ذخیرهسازی و قابلیت استفاده از منابع جایگزین بستگی دارد.
کاهش تولید؛ نخستین حلقه زنجیره
یکی از مستقیمترین آثار محدودیت برق، کاهش ظرفیت عملیاتی کارخانههاست. بسیاری از خطوط تولید را نمیتوان مانند یک واحد اداری بهسادگی خاموش و روشن کرد. در صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی، کاشی و سرامیک، صنایع غذایی و برخی واحدهای شیمیایی، توقف ناگهانی یا مکرر تجهیزات میتواند فرآیند تولید را مختل کند.
کاهش تولید در سطح بنگاه، اگر گسترده باشد، در سطح بازار نیز خود را نشان میدهد. زمانی که کارخانهای کمتر از ظرفیت برنامهریزیشده تولید میکند، میزان عرضه محصول کاهش مییابد. در بازاری که تقاضا ثابت یا رو به افزایش است، کاهش عرضه میتواند فشار بیشتری بر قیمتها ایجاد کند. به همین دلیل، مسئله برق از یک موضوع صرفاً زیرساختی به مسئلهای مرتبط با ثبات بازار کالا تبدیل میشود.
هزینهای که در صورتحساب برق دیده نمیشود
افزایش هزینه بنگاهها تنها به قبض برق محدود نیست. واحد تولیدی برای جبران خاموشی یا کاهش دسترسی به شبکه ممکن است به ژنراتور، سوخت، تعمیرات بیشتر و تجهیزات پشتیبان نیاز داشته باشد. استفاده از برق اضطراری معمولاً هزینهای بالاتر از برق شبکه دارد و در برخی موارد، هزینه سوخت و نگهداری تجهیزات نیز به آن اضافه میشود.
از سوی دیگر، توقف خط تولید به معنای بلااستفاده ماندن بخشی از سرمایه و نیروی انسانی است. هزینه حقوق، اجاره، استهلاک ماشینآلات و هزینههای مالی در زمان توقف همچنان وجود دارد، در حالی که محصول کمتری تولید میشود. در نتیجه، هزینه ثابت به ازای هر واحد محصول افزایش پیدا میکند و قیمت تمامشده بالا میرود.
اثر زنجیرهای بر مواد اولیه و صنایع پاییندست
پیامد محدودیت برق فقط به کارخانهای که مستقیماً با خاموشی مواجه شده محدود نمیماند. صنایع مختلف به یکدیگر وابستهاند و کاهش تولید یک بخش میتواند فعالیت بخش دیگری را تحت تأثیر قرار دهد.
برای مثال، کاهش تولید مواد اولیه صنعتی میتواند هزینه تأمین مواد را برای صنایع پاییندست افزایش دهد. از طرف دیگر، تأخیر در تحویل سفارشها ممکن است هزینه حملونقل، انبارداری و تأمین اضطراری را بالا ببرد. بنگاهها در چنین شرایطی ممکن است برای حفظ سطح تولید خود به خرید مواد اولیه از مسیرهای جایگزین یا با قیمت بالاتر روی بیاورند.
این مسئله در نهایت میتواند زنجیرهای از افزایش هزینه را از تولیدکننده مواد اولیه تا تولیدکننده محصول نهایی ایجاد کند.
صادرات نیز تحت تأثیر قرار میگیرد
محدودیت برق میتواند بر توان صادراتی صنایع نیز اثرگذار باشد. صادرات نیازمند استمرار تولید، تحویل بهموقع و پایبندی به قراردادهاست. اگر بنگاهی به دلیل محدودیت انرژی نتواند سفارش خارجی را در موعد مقرر آماده کند، ممکن است با هزینههای اضافی، جریمه قراردادی یا از دست دادن بخشی از بازار مواجه شود.
در صنایعی که سهم قابل توجهی از درآمد آنها به صادرات وابسته است، ناپایداری انرژی میتواند برنامهریزی تولید و سرمایهگذاری را دشوارتر کند. در بلندمدت نیز تداوم چنین شرایطی ممکن است انگیزه توسعه ظرفیت تولید را کاهش دهد.
سرمایهگذاری؛ حلقه بلندمدت مسئله
یکی از مهمترین پیامدهای ناترازی برق، افزایش نااطمینانی برای سرمایهگذاران است. سرمایهگذاری صنعتی زمانی توجیه اقتصادی بیشتری دارد که بنگاه بتواند درباره دسترسی به زیرساختهای اصلی، از جمله انرژی، چشمانداز قابل پیشبینی داشته باشد.
اگر یک واحد تولیدی نتواند از میزان دسترسی خود به برق اطمینان داشته باشد، برآورد هزینه و درآمد آینده دشوارتر میشود. در چنین شرایطی، برخی سرمایهگذاران ممکن است توسعه ظرفیت را به تعویق بیندازند یا منابع خود را به فعالیتهایی با وابستگی کمتر به انرژی منتقل کنند.
راهکار؛ از مدیریت مصرف تا افزایش ظرفیت تولید
حل این مسئله نیازمند مجموعهای از اقدامات همزمان است. افزایش ظرفیت تولید برق، توسعه شبکه انتقال و توزیع، کاهش تلفات، بهبود بهرهوری نیروگاهها و توسعه انرژیهای تجدیدپذیر از جمله راهکارهای زیرساختی هستند.
در سمت مصرف نیز میتوان با برنامهریزی دقیقتر، زمانبندی خاموشیها و محدودیتها را قابل پیشبینیتر کرد تا صنایع بتوانند تولید خود را مدیریت کنند. سرمایهگذاری بنگاهها در نیروگاههای خودتأمین و انرژی خورشیدی نیز میتواند بخشی از ریسک وابستگی به شبکه را کاهش دهد؛ البته این راهکارها نیازمند مقررات پایدار و سازوکار اقتصادی مناسب هستند.
در نهایت، مسئله برق را نمیتوان صرفاً به میزان تولید یا مصرف کیلوواتساعت محدود کرد. برق یکی از حلقههای اصلی زنجیره تولید، عرضه و قیمت تمامشده است. هر اختلال در این حلقه میتواند از توقف خط تولید آغاز شود، به افزایش هزینه بنگاه برسد، عرضه کالا را کاهش دهد و در نهایت فشار بیشتری بر قیمتها وارد کند. بنابراین، حل ناترازی انرژی نهتنها یک ضرورت برای صنعت برق، بلکه بخشی از سیاست حفظ تولید، کنترل هزینههای بنگاهها و ثبات بازار کالاهاست.