به گزارش پایگاه خبری کیان آنلاین به قلم هانیه سادات احمدی، افزایش هزینه تأمین کالاهای اساسی در سالهای اخیر، به یکی از مهمترین مسائل اقتصادی خانوارها تبدیل شده است؛ مسئلهای که آثار آن تنها در افزایش مبلغ سبد خرید خانوار دیده نمیشود، بلکه بهتدریج الگوی مصرف، انتخاب کالا، کیفیت تغذیه و حتی اولویتبندی هزینههای خانواده را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، سیاستهای حمایتی از جمله کالابرگ الکترونیکی با هدف حفظ دسترسی خانوارها به کالاهای ضروری، به یکی از ابزارهای مورد توجه سیاستگذار تبدیل شده است.
کوچکتر شدن سبد مصرفی خانوار
وقتی قیمت کالاهای اساسی با سرعت بیشتری از درآمد خانوار افزایش پیدا میکند، نخستین واکنش معمول، تغییر در ترکیب هزینههاست. خانوادهها تلاش میکنند کالاهایی را که افزایش قیمت بیشتری داشتهاند با نمونههای ارزانتر جایگزین کنند، میزان خرید برخی اقلام را کاهش دهند یا خرید آنها را به زمانهای طولانیتر موکول کنند.
این تغییر رفتار را میتوان در چند سطح مشاهده کرد؛ کاهش خرید برخی مواد پروتئینی، جایگزینی برندهای گرانتر با محصولات اقتصادیتر، کاهش خرید کالاهای غیرضروری و توجه بیشتر به تخفیفها و فروشهای دورهای. در خانوارهایی که درآمد ثابت دارند، فشار افزایش قیمت میتواند سهم هزینه خوراک را از کل بودجه افزایش دهد و در نتیجه منابع کمتری برای آموزش، درمان، تفریح، پوشاک و سایر نیازها باقی بماند.
موضوع فقط «کمتر خریدن» نیست؛ کیفیت انتخابها نیز اهمیت دارد. اگر خانوادهای به دلیل محدودیت مالی از یک ماده غذایی ضروری به گزینهای ارزانتر اما کمکیفیتتر روی بیاورد، پیامدهای افزایش قیمت میتواند از حوزه اقتصاد خانوار فراتر رفته و به مسائل اجتماعی و سلامت عمومی مرتبط شود.
کالابرگ؛ حمایت از قدرت خرید یا کنترل کاهش مصرف؟
در چنین شرایطی، کالابرگ الکترونیکی میتواند به عنوان ابزاری برای حمایت هدفمند از مصرف کالاهای ضروری مورد استفاده قرار گیرد. تفاوت اصلی کالابرگ با پرداخت نقدی در این است که اعتبار اختصاصیافته مستقیماً برای خرید گروه مشخصی از کالاها قابل استفاده است. از این منظر، سیاستگذار میتواند اطمینان بیشتری داشته باشد که منابع حمایتی به سمت تأمین بخشی از نیازهای اساسی خانوار هدایت میشود.
با این حال، میزان اثرگذاری کالابرگ به چند عامل بستگی دارد. نخست، ارزش واقعی اعتبار کالابرگ در مقایسه با هزینه سبد کالاهای مشمول است. اگر قیمت کالاها بهطور مستمر افزایش پیدا کند اما مبلغ حمایت متناسب با این افزایش اصلاح نشود، ارزش واقعی حمایت کاهش خواهد یافت.
عامل دوم، دامنه کالاهای مشمول است. هرچه سبد کالابرگ با نیازهای واقعی خانوار و الگوی مصرف جامعه تناسب بیشتری داشته باشد، امکان استفاده مؤثرتر از آن افزایش پیدا میکند. همچنین دسترسی آسان، پوشش فروشگاهها و ساده بودن فرآیند استفاده از اعتبار، از عوامل تعیینکننده در موفقیت چنین طرحهایی است.
حمایت نقدی و کالابرگ؛ دو سیاست مکمل
کالابرگ لزوماً جایگزین همه سیاستهای حمایتی نیست. پرداخت نقدی به خانوار اختیار بیشتری برای تصمیمگیری درباره نحوه مصرف منابع میدهد؛ در مقابل، کالابرگ میتواند مصرف کالاهای ضروری را هدف قرار دهد. به همین دلیل، سیاست حمایتی مؤثر میتواند ترکیبی از ابزارهای مختلف باشد؛ از حمایت معیشتی و کالابرگ گرفته تا کنترل و نظارت بر بازار، کاهش هزینههای تولید و توزیع و افزایش قدرت درآمدی خانوارها.
در واقع، حمایت مستقیم بدون توجه به ریشههای تورم، تنها بخشی از مسئله را حل میکند. اگر هزینه تولید، حملونقل، نهادهها و سایر عوامل مؤثر بر قیمت کالاها افزایش پیدا کند، افزایش مستمر مبلغ حمایت نیز ممکن است در نهایت با رشد قیمتها خنثی شود.
مسئلهای فراتر از یک سبد خرید
گرانی کالاهای اساسی را نمیتوان صرفاً با مقایسه قیمت چند قلم کالا بررسی کرد. آنچه اهمیت دارد، تغییر قدرت خرید واقعی خانوار و تأثیر آن بر کیفیت زندگی است. خانوادهای که بخش بیشتری از درآمد خود را برای تأمین مواد غذایی اختصاص میدهد، ناچار است در سایر بخشهای زندگی محدودیت ایجاد کند.
از این منظر، سیاست حمایتی موفق باید دو هدف را همزمان دنبال کند: نخست، جلوگیری از کاهش شدید مصرف کالاهای ضروری در کوتاهمدت و دوم، ایجاد شرایطی که خانوار در بلندمدت بتواند با اتکا به درآمد خود هزینههای زندگی را تأمین کند.
ضرورت پایش مستمر
یکی از الزامات اجرای هر طرح حمایتی، ارزیابی مستمر نتایج آن است. میزان استفاده خانوارها از اعتبار، تغییر قیمت کالاهای مشمول، میزان پوشش دهکهای هدف و تغییرات سبد مصرفی باید بهصورت منظم بررسی شود. همچنین لازم است مشخص شود که حمایت انجامشده تا چه اندازه توانسته از کاهش مصرف کالاهای ضروری جلوگیری کند.
در نهایت، کالابرگ میتواند بخشی از فشار ناشی از افزایش قیمت کالاهای اساسی را برای خانوارها کاهش دهد، اما به تنهایی راهحل مسئله کاهش قدرت خرید نیست. حفظ قدرت خرید نیازمند مجموعهای از سیاستهای هماهنگ است؛ سیاستهایی که همزمان بر ثبات قیمتها، افزایش درآمد واقعی، حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر، رقابت در بازار و دسترسی خانوارها به کالاهای ضروری تمرکز داشته باشند.
اگر هدف، حفظ سطح زندگی خانوارهاست، معیار اصلی موفقیت سیاستهای حمایتی نباید صرفاً میزان منابع توزیعشده باشد؛ بلکه باید دید خانوار با درآمد و حمایت دریافتشده، در عمل چه مقدار و با چه کیفیتی از کالاها و خدمات ضروری را میتواند تأمین کند.